عبد الحسين نوايى
126
نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )
جديدى با تركان بود ، بدين امر توجهى نكرد و نادر هم به اصفهان آمد و شاه را به چادر خويش دعوت كرد و چندان به شاه طهماسب عرق خورانيد كه شاه صفوى دست به حركات ناشايستهاى زد و نادر هم وى را در چنين وضعى به درباريان و همراهان نشان داده گفت آيا چنين كسى شايستهء سلطنت است . درباريان نيمى مرعوب و نيمى مجذوب رأى بر عزل شاه طهماسب ثانى دادند و نادر پسر چند ماههء طهماسب را به نام شاه - عباس سوم به سلطنت برداشت . و شاه طهماسب را در 14 ربيع الاول 1145 / 4 سپتامبر 1732 به مشهد فرستاد و سه روز بعد رسما سلطنت پادشاه جديد را اعلام داشت و شاه چند ماهه را به قزوين فرستاد . « 1 » نادر پس از گوشمالى طوايف هفت لنگ بختيارى و طايفهء زند ، در 6 جمادى الثانيه وارد كرمانشاه شد و در 22 آن ماه به احمد پاشاى باجلان حمله كرد و قلعهء زهاب را در تصرف گرفت . در اول رجب به كركوك رفت تا مگر احمد پاشا از بغداد خارج شود . ولى پاشا همچنان در بغداد ماند . نادر به كمك پلى كه يك مهندس فرنگى از چوب خرما ساخت ، از دجله گذشت و بغداد كهنه را گرفت و بغداد جديد را محاصره كرد و شيخ عبد الباقى ، رئيس طايفهء بنى لام و حكمران مشعشعى خوزستان را مأمور فتح بصره نمود . احمد پاشا براى وقت گذرانى ، وعده داد كه شهر را در پايان ماه صفر تسليم كند . زيرا مىدانست كه سپاه توپال عثمان پاشا از راه كركوك پيش مىآيد . نادر در 6 صفر 1146 به مقابله به توپال عثمان پاشا شتافت ولى شكست خورد و به همدان عقب نشست و پس از تجديد قواى نظامى و تهيهء ما يحتاج ، در 22 ربيع الثانى ، مجددا به جنگ با تركان رفت و اين بار پيروزى كامل نصيب نادر شد و توپال عثمان در ميدان جنگ به قتل رسيد و الله يار گرايلى سرش را از تن جدا كرد . اما نادر دستور داد كه سر او را به بدن او ببندند و به عبد الكريم افندى قاضى عسكر عثمانى دهند تا به وطن برده ،
--> ( 1 ) - سن عباس ميرزا را در اين هنگام بعضى دو ماه و بعضى هشت ماه نوشتهاند . در هر حال شيرخواره و طفل گاهواره بوده است .